خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس نهم

درس 6: پیروزی تأمل برانگیز

بازدید22
تاریخ بروزرسانی1405/06/25

من یک مهمانی ترتیب دادم تا به زنان ثابت کنم اگر آنها هم جای من بودند، شیفته و دلداده یوسف می‌شدند. مهمانی تشکیل شد و دعوت‌شدگان همگی آمدند و من هم به یوسف دستور دادم وارد تالار پذیرایی شود.

زنان مات‌ و مبهوت، حواسشان از میوه‌ای که پوست می‌کندند، پرت شده بود. سرانجام چیزی که می‌خواستم، اتفاق افتاد. زنان به‌قدری محو زیبایی یوسف شده بودند که به‌جای بریدن میوه‌ها دستشان را بریدند اما دردی احساس نکردند تا وقتی‌که چشمشان به خون افتاد و فهمیدند چه بلایی سر خودشان آورده‌اند. یوسف در نگاهشان چنان زیبا بود که می‌گفتند: «این نوجوان، انسان نیست. او یک فرشته بزرگوار است».

وقتش بود انتقام زخم‌زبان‌ها را بگیرم. پس نیشخندی زدم و به دستان بریده‌شان اشاره کردم و گفتم: «این همان یوسفی است که شما به‌خاطرش مرا سرزنش می‌کردید».

وقتی که به آنها فهماندم خودشان هم با یک نگاه شیفته یوسف شده‌اند، با خیالی آسوده گفتم: «این من بودم که یوسف را به خودم دعوت کردم، اما او خویشتن‌داری کرد و نپذیرفت».

این نصیحت را از من قبول کن: تا می‌توانی گناه نکن. اما اگر گناه کردی، آن را با دیگران در میان نگذار و برایشان تعریف نکن. این کار، خودش گناهی دیگر است و باعث می‌شود دیگران هم برای گناه کردن جرئت و جسارت پیدا کنند. در اصل این کار، خودش یک جور تشویق به گناه است.

وقتی من به گناهم اعتراف کردم، بدون اینکه بخواهم، به آنها فهماندم که یوسف وقتی همه زمینه‌های گناه برایش آسان و بی‌دردسر فراهم بود، خودش را به گناه آلوده نکرد. این، نشان از عظمت روح یوسف داشت.

هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم قید یوسف را بزنم. پس در همان جمع تهدیدش کردم و گفتم: «همه بدانید که اگر او به دستور من عمل نکند، بی‌شک زندانی‌اش خواهم کرد. در این صورت، شخصیتش در کاخ و در شهر از بین می‌رود و تحقیر می‌شود».

- پس تو هم مرتکب گناه شدی، هم آن را علنی کردی و هم ادامه‌اش دادی.

بله؛ درست است. با این حال، یوسف قاطعانه ایستاد و تن به گناه نداد.

پیامبر خدا:
«شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خویش پیروز شود»

ایستگاه تفکر (صفحه 82 کتاب درسی)

 

کسی به شما می‌گوید: «محیط زندگی من پر از گناه و گناهکار است و خودم هم دائم در حال وسوسه شدن هستم. پس طبیعی‌ست اگر من به گناه آلوده شوم. تقصیری هم ندارم». شما چه پاسخی برای او دارید؟
آلودگی محیط و وسوسه شدن، توجیهی برای گناه نیست؛ زیرا انسان اختیار دارد و می‌تواند در برابر گناه مقاومت کند. حضرت یوسف با اینکه در محیطی آلوده و در معرض وسوسه و تهدید بود، گناه نکرد و حتی زندان را بر نافرمانی خدا ترجیح داد. در چنین شرایطی باید از خدا کمک خواست و برای کنترل نفس و دوری از گناه تلاش کرد.

یوسف در برابر تهدید من و پیشنهاد زنان حاضر در مهمانی، زبان به مناجات گشود:

... رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ... (یوسف، آیهٔ 33)
خدای مالک و مدبر من! زندان برایم محبوب‌تر از کاری است که آنها مرا بدان دعوت می‌کنند.

- چقدر تأمل‌برانگیز! او حاضر بوده زندان برود اما گناه نکند. تو هم با اینکه شاهد ایمان یوسف بودی، اما دست از گناه برنمی‌داشتی.

مناجات یوسف، این چنین ادامه پیدا کرد: «خدایا! اگر تو نقشه آن زنان را خنثی نکنی و مرا در میان توطئۀ آنها تنها بگذاری، من به گناه آلوده می‌شوم و مانند آنها دست به کاری جاهلانه می‌زنم».

به این بخش از مناجاتش فکر کن تا متوجه شوی او به خودش مغرور نبود و موفقیتش را از طرف خدا می‌دانست.

یوسف پیروز شد و توانست پاکی خود را حفظ کند. خداوند دعای او را شنید و به استجابت رساند.

خودسنجی (صفحه 84 کتاب درسی)

 

حضرت یوسف هنگام موفقیتش مغرور نشد بلکه آن را لطفی از جانب خدا دانست. آیا شما هنگام موفقیت، مانند ایشان رفتار می‌کنید؟

من دیگر نمی‌توانستم مقاومت یوسف را تحمل کنم. باید از او انتقام می‌گرفتم تا دلم آرام شود. با اینکه از شواهد پیدا بود یوسف پاک و بی‌گناه است، اما بزرگان دربار به این نتیجه رسیدند که او را تا مدت نامعینی به زندان بیندازند.

در واقع، راهی جز این نداشتیم. آوازه یوسف در شهر پیچیده بود و مردم می‌دانستند من مقصر بوده‌ام. این حادثه داشت به اعتبار ما و دربار لطمه می‌زد. با زندانی بودنش، به‌تدریج نامش از زبان‌ها می‌افتاد و فراموش می‌شد. چه‌بسا برخی گمان می‌کردند یوسف جرمی مرتکب شده که در زندان حبس شده است. به این ترتیب، باور مردم به پاکی یوسف کمرنگ‌تر می‌شد.

سخنی با والدین (صفحه 84 کتاب درسی)

 

رفتارهای ما چه اثری در تربیت کریمانه فرزندانمان دارد؟

قصه: پنج جملهٔ درخشان

قبل از اینکه گناهی سر راهش قرار بگیرد، با خودش می‌گفت این‌بار دیگر مقاومت می‌کنم و روحم را به گناه آلوده نمی‌کنم. اما وقتی در معرض انجام گناه قرار می‌گرفت، قول و قرارهایش را از یاد می‌برد. بعد از ارتکاب به گناه هم خودش را سرزنش می‌کرد. بارها این اتفاق رخ داده بود.

گاهی شیطان به سراغش می‌آمد و می‌گفت: «وقتی نمی‌توانی گناه را ترک کنی، دیگر چرا اینقدر دست‌وپا می‌زنی؟»!

او می‌دانست شیطان خیروصلاحش را نمی‌خواهد و از ناامیدی استفاده می‌کند تا انسان‌ها را به دام بیندازد. اما گاهی واقعا ناامید می‌شد و راهی برایش نمی‌ماند.

روزی که دیگر از دست خودش به تنگ آمده بود، با خودش گفت: «خوب است به سراغ امامم بروم و از او راه چاره بخواهم.»

پیش امام حسین که رسید، احساس کرد زندگی دوباره به او داده شده است. خاصیت زیارت امام همین است. امام حسین به او خوشامد گفت و او هم سفره دلش را پیش ایشان باز کرد:

- ای پسر رسول خدا! من مرد گناهکار و سست‌ اراده‌ای هستم. تا پای گناه به میان می‌آید، مقاومتم را از دست می‌دهم و زود آلوده می‌شوم. مرا نصیحتی کنید، شاید نفس گرم شما روی دلم اثر گذاشت و از گناه نجات پیدا کردم.

امام نگاه مهربانش را به مرد دوخت و گفت: «پنج کار را انجام بده و بعد هر گناهی را هر چقدر که می‌خواهی، انجام بده».

مرد باتعجب گوش‌هایش را تیز کرد.

- از رزق و روزی خدا نخور و هر چه می‌خواهی گناه کن.

مرد به فکر فرو رفت. عجب! مگر می‌شود از رزق و روزی خدا نخورد؟ هر چه در این عالم است، آفریده خداست و من هر چه را می‌خورم، رزق خداست. تا به حال، به این فکر نکرده بودم که چقدر بد است آدم رزق خدا را بخورد و برخلاف فرمانش عمل کند.

امام حسین دومین کار را گفت:

- از ولایت خدا خارج شو و هر گناهی می‌خواهی انجام بده.

خدا مالک زمین و آسمان است. ما هرجا باشیم، در قلمرو قدرت او هستیم. کجا بروم که در ملک خدا و قلمرو او نباشد و گناه کنم؟

امام حسین سومین کار را به زبان آورد:

- جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند. آن وقت هر چقدر خواستی، گناه کن.

این سخنان، حرف‌های واضح و روشنی بود اما گویی برای اولین بار بود که مرد آنها را می‌شنید. مگر می‌شود جایی را پیدا کرد که در آنجا خدا انسان را نبیند؟ هرگز.

مرد حکیمانه‌ترین حرف‌ها را شنیده بود و در سکوت و تفکر، ادامه‌اش را انتظار می‌کشید.

چهارمین آنها به گوشش رسید:

- وقتی فرشتهٔ مرگ به سراغت آمد تا جانت را بگیرد، او را از خودت دور کن و جان نده. آنوقت هر گناهی که دوست داشتی، انجام بده.

حرف‌های امام حسین به جانش می‌نشست و مثل باران بهاری، آسمان دلش را تمیز می‌کرد و صفا می‌داد. او در اندیشه بود که امام حسین پنجمین کار را هم بیان کرد:

- وقتی فرشته مأمور جهنم می‌خواست تو را به آتش بیندازد، مقاومت کن و به آتش داخل نشو. سپس هر گناهی خواستی، انجام بده.

مرد همچنان ساکت بود و احساس می‌کرد با این نصیحت‌ها، خدا بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌اش را به او عطا کرده است.

ایستگاه تفکر (صفحه 88 کتاب درسی)

 

به جملات درخشان امام حسین فکر کنید و با کمک هم‌گروهی‌های خود بگویید آنها علاوه‌بر دوری از گناه، چه تأثیر دیگری در زندگی ما می‌گذارند؟
این جملات علاوه‌بر دوری از گناه، باعث می‌شوند همیشه حضور و نظارت خدا را در زندگی احساس کنیم، نعمت‌ها و روزی خود را از او بدانیم، مرگ و آخرت را فراموش نکنیم و روحیۀ شکرگزاری، مسئولیت‌پذیری و بندگی خدا در ما تقویت شود. همچنین انسان کمتر دچار غرور و غفلت می‌شود.

احکام: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است؟

در رسانه‌ها حرف اول، جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین و لبنان بود. گاهی که اخبار پخش می‌شد، می‌دیدم که مادرم زده زیر گریه و مثل ابر بهار اشک می‌ریزد و پدرم هم ریز اشک می‌ریزد و غصه می‌خورد.

شبی بعد از نماز، حاج آقای محمدی بلند شد و درباره مسئله دفاع از مظلوم و کمک به او صحبت کرد:

- شاید بعضی‌ها خیال کنند کمک به مردم مظلوم فلسطین و دفاع از آنها یک کار خوب است که اگر انجام ندهیم، نهایتا از پاداش یک کار خوب محروم شده‌ایم؛ اما واقعیتش این است که این کار اگر در توان ما باشد، یک واجب شرعی است. ما شاهد هستیم به آنها ظلم می‌شود. اگر بتوانیم ولی به آنها کمک نکنیم، گناه کرده‌ایم.

پیامبر خدا (ص):
«کسی که دغدغه مردم را به دل نداشته باشد، از مسلمانان به حساب نمی‌آید. کسی که فریاد کمک‌خواهی شخصی دیگر را بشنود اما جوابش را ندهد، مسلمان نیست.»

البته کمک، همیشه نظامی نیست، گاهی باید کمک مالی کرد و گاهی هم باید مظلومیت آنها را از هر طریقی که می‌شود تبیین کرد و به گوش دیگران رساند.

آقای روشن از آخر مسجد با صدای بلند گفت: «اجازه هست که ما هم حرف بزنیم؟» حاج آقا لبخندی زد و گفت: «اجازه ما هم دست شماست، بفرمایید». آقای روشن با سرفه‌ای سینه‌اش را صاف کرد و گفت: «این را قبول دارید که چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است؟ این همه افراد در جامعه خود ما هست که محتاج نان شب هستند، آنوقت شما به فکر کسانی هستید که هزاران کیلومتر آن طرف‌تر از ما زندگی می‌کنند؟»

حاج آقا بعد از حرف آقای روشن کمی سکوت کرد. این اخلاق او بود که گاهی بعد از سؤال یک نفر، سکوت می‌کرد تا مردم درباره آن حرف با هم گفت‌وگو کنند. از حرف‌های مردم پیدا بود بعضی‌ها موافق آقای روشن و بعضی‌ها مخالف او هستند. کمی که گذشت، حاج آقا گفت: «اگر اجازه بدهید چند نکته را خدمت آقای روشن و بقیه بگویم». حاج حسین آقا صلواتی از مردم گرفت و بعد هم حاج آقا گفت: «اول اینکه بعضی از ضربالمثل‌ها به اندازه آیه قرآن بین ما جا باز کرده است. این ضرب‌المثل شاید در جاهایی درست باشد، اما همه جا درست نیست. اگر این ضرب‌ا‌لمثل همه جا درست باشد، ایثار و از خودگذشتگی کار اشتباهی می‌شود، زیرا ایثار یعنی دیگری را بر خود ترجیح دادن. حالا شما ایثار و از خودگذشتگی را همیشه اشتباه می‌دانید؟ دوم اینکه ما همگی باید به فکر فقرای خودمان باشیم. مگر همین چند وقت پیش نبود که طرح اطعام نیازمندان راه افتاد؟ خیلی بیشتر از این هم باید در این زمینه کار کنیم و به لطف خدا هم می‌توانیم. برخی از مردم و برخی از مسئولین به‌قدری خرج‌های اضافه می‌کنند که اگر بخواهیم کمی از آن را به سمت کمک به فقرا هدایت کنیم، خودش یک عالمه کمک می‌شود»

من از وقتی طرح کمک به فقرا شروع شده بود، عضو اصلی گروه شده بودم. حرف حاج آقا به اینجا که رسید، دستم را بلند کردم تا حرفی بزنم. حاج آقا که اجازه داد، گفتم: «از وقتی این طرح شروع شده، آوازه‌اش به محله‌های دیگر هم رسیده و حالا ما هر هفته به تعداد زیادی از نیازمندان غذا می‌دهیم».

حاج آقا از من تشکر کرد و حرفش را ادامه داد:

- حالا به نکته سوم گوش کنید. اصلا کمک به مردم مظلوم فلسطین و لبنان بیش از آنکه کمک به آنها باشد، کمک به خود ماست.

آقای روشن بدون اینکه اجازه بگیرد، از آن سوی مسجد گفت: «این دیگر از آن حرف‌هاست». حاج آقا گفت: «آقای روشن، کمی صبر کنید تا بگویم چرا». آقای روشن بفرماییدی گفت و حاج آقا ادامه داد:

- جناب آقای روشن عزیز! اسرائیل برای نیل تا فرات یعنی از مصر تا عراق نقشه کشیده و می‌خواهد همه را برای خود کند، یعنی اینگونه نیست که تنها با فلسطین و لبنان، کار داشته باشد. دیدید که آخرش اسرائیل بعد از اینکه تا اندازه‌ای خیالش از فلسطین و لبنان راحت شد به ایران هم حمله کرد؟ انسان عاقل وقتی می‌تواند دشمنش را کیلومترها آن‌ طرف‌تر زمین‌گیر کند، نمی‌گذارد دشمن پیش‌روی کند و پشت مرزهایش بیاید. ما وقتی به فلسطین و لبنان کمک می‌کنیم، در اصل داریم به کسانی کمک می‌کنیم که با دشمنان ما می‌جنگند. این، علاوه بر کمک به آنها، کمک به خودمان هم هست. وقتی دشمن بر ما مسلط بشود، فقرمان که چند برابر می‌شود هیچ، دیگر چیزی به نام امنیت هم نمی‌ماند. می‌بینید اسرائیل دارد چه‌کار می‌کند؟ نه به زن رحم می‌کند نه به کودک، نه به پیر نه به جوان. نه خانه‌ای می‌گذارد بماند نه زیرساختی. در همین چند وقتی که به همراه آمریکا به ایران حمله کرد، از زن باردار تا کودک شیرخواره، از خردسال تا پیرمرد را به شهادت رساند.

در لحن حاج آقا هم عصبانیت از اسرائیل موج می‌زد: «خانم‌ها، آقایان! شاید قصه بیمارستان‌های غزه را شنیده باشید؛ بیمارستان‌هایی که اسرائیل با بمب‌های آمریکا با خاک یکسانش کرد و در یک لحظه، صدها غیرنظامی را به خاک‌وخون کشید که بیشترشان زنان و کودکان بیمار بودند. به ایران هم که حمله کردند، به بیمارستان‌ها و بیماران هم رحم نکردند حتی مدرسه ابتدایی شجره طیبه در شهر میناب را با دانش‌آموزانش موشک باران کردند».

حاج آقا بغضش ترکید و اشکش جاری شد. غیر از صدای گریه حاج آقا، صدای گریه برخی دیگر هم به گوش می‌رسید. حاج آقا کمی برخودش مسلط شد و ادامه داد:

- پس منتی نداریم بر سر کسی که آن سوی مرزها دارد با دشمن ما می‌جنگد و ما به او کمک می‌کنیم. اصلا این نیازی به حکم دین ندارد، عقل انسان می‌گوید به این‌ها کمک کنید.

سپس رو به مردم گفت: «برای نابودی همه ظالمان به‌ویژه اسرائیل کودک‌کش صلوات بلندی بفرستید». در میان صدای صلوات مردم، صدای صلوات آقای روشن بیشتر از همه شنیده میشد. حاج آقا یک جمله دیگر گفت و حرفش را تمام کرد:

- البته باز هم تأکید می‌کنم حتی اگر اسرائیل با ما کاری نداشته باشد، به‌عنوان انسان‌های آزاده باید به داد مظلوم برسیم. راستی اگر روزی کشور ما نیازمند کمک شد و بقیه با این استدلال که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، ایستادند و تماشا کردند، شما همین قضاوت را خواهید داشت؟

ایستگاه تفکر (صفحه 91 کتاب درسی)

 

نمونه‌هایی از دشمنی رژیم اسرائیل با ایران را در کلاس بیان کنید و درباره آن با یکدیگر به گفت‌وگو بپردازید.
می‌توانید به این نمونه اشاره کنید: حملات هوایی اسرائیل به خاک ایران و هدف قرار دادن تأسیسات نظامی و...

سوالات پایان درس (صفحه 92 کتاب درسی)

 

1- آشکار کردن گناه چه آثار و نتایجی به همراه دارد؟
آشکار کردن گناه باعث از بین رفتن قبح گناه، عادی شدن آن و جرئت پیدا کردن دیگران برای انجام گناه می‌شود و خودِ آشکار کردن گناه نیز می‌تواند گناه دیگری باشد.

2- چرا یوسف (ع) زندان را بر گناه ترجیح داد؟
حضرت یوسف (ع) زندان را بر گناه ترجیح داد؛ زیرا تحمل سختی زندان را آسان‌تر از نافرمانی خدا و محروم شدن از رحمت الهی می‌دانست و می‌خواست پاکی خود را حفظ کند.

3- به سؤال زیر پاسخ دهید:
پیامبر خدا شجاعت را در پیروزی بر چه چیزی می‌دانست؟ پیروزی بر هوای نفس
سپس دو نمونه از رفتارهایی را بنویسید که بیانگر این نوع از شجاعت باشند.
مقاومت در برابر وسوسۀ گناه، حتی وقتی انجام آن آسان است./ چشم‌پوشی از خواسته و منفعت شخصی هنگامی که با فرمان خدا مخالف است.

4- جمله زیر را کامل کنید.
«با توجه به زندگی حضرت یوسف ، یکی از راه‌های دوری از غرور و خودبزرگ‌بینی این است که موفقیت‌های خود را لطف و یاری خدا بدانیم و به توانایی‌های خود مغرور نشویم.

5- با بیان ضرب‌المثل «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» آیا می‌توان به این نتیجه رسید که کمک کردن به مردم غزه و فلسطین نیاز نیست؟ پاسخ شما در این‌باره چیست؟
خیر. ضرب‌المثل «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» یک قاعدۀ مطلق نیست. رسیدگی به نیازمندان داخل کشور با کمک انسانی به مردم نیازمند در غزه و فلسطین منافاتی ندارد و می‌توان هر دو مسئولیت را در حد توان دنبال کرد. در حال حاضر نیز سازمان ملل همچنان از نیاز گستردۀ مردم غزه به کمک‌های بشردوستانه گزارش می‌دهد.

6- چرا کمک به مردم فلسطین و لبنان، کمک به خودمان محسوب می‌شود؟
استدلال مطرح‌شده این است که ناامنی و گسترش درگیری‌های منطقه‌ای می‌تواند بر امنیت ایران نیز اثر بگذارد؛ بنابراین کاهش تهدیدها و جلوگیری از گسترش جنگ، از این دیدگاه به امنیت خود ایران هم مربوط می‌شود. وقوع درگیری مستقیم اسرائیل و ایران در ژوئن 2025 نیز نشان داد که تنش منطقه‌ای می‌تواند مستقیماً به درگیری میان دو کشور تبدیل شود.

فعالیت‌های عملکردی (صفحه 93 کتاب درسی)

 

تدبر (فردی/ گروهی)
آیات زیر از سوره یوسف، مناجات حضرت یوسف با خدا هستند. پس از تدبر، بکوشید غیر از نکاتی که در درس گفته شد، دو نکته دیگر از آنها استخراج کنید.

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ ﴿33﴾ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿34﴾
(یوسف) گفت: «خدای مالک و مدّبر من! زندان برایم محبوب‌تر از کاری است که آنها مرا بدان دعوت می‌کنند. اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، به سویشان متمایل می‌شوم و از جاهلان خواهم بود». پروردگارش دعای او را اجابت کرد و مکر آنان را از او بگردانید. چرا که او شنوای داناست.

معرفی الگو (گروهی)
دربارۀ زندگی و رفتارهای اخلاقی رجبعلی خیاط پژوهش کنید و به دوستان خود ارائه دهید.

درس 6: پیروزی تأمل برانگیز